مير تقي الدين كاشاني

185

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

امروز به من رسيد مست آن سركش * خوش‌وقت شدم ز ديدنش وقتش خوش با دلبر خود هر دو به حمام شديم * در آب نشست يار و من در آتش * * * آن دست نگر كه سيم ساده‌ست مگر * و آن روى كه هم‌چو گل گشاده‌ست مگر آن چشم كه بىسرمه سياه است مسيح * بر بخت منش نظر فتاده‌ست مگر * * * هرچند كه بىجرم و خطا و گنهى * چون اشك خود افتاده‌ام از چشم مهى شادم كه ز من نيم نفس غافل نيست * ورنه يك ره به سهو كردى نگهى * * * رضوان به مراد دل بىكينهء ماست * آن يار عزيز ، يار ديرينهء ماست بىرخصت ما كسى به دوزخ نرود * ز آن روى كه راه دوزخ از سينهء ماست * * * مالش بود از سپهر دايم كارم * هر لحظه كند به مالشى آزارم القصّه ز بس كه نقد خالص دارم * در دست فلك طلاى دست افشارم * * * چندانكه دهد ستاره چشم تر ما * صبحى ندمد از طرف خاور ما كان زلف به طرف آستين رويد چُست ؟ * چندانكه دمد صبح ز بوم‌وبر ما * * * صد شكر كه حدت مرض افسرده‌ست * رنج از تن نازك تو بيرون برده‌ست تب تا به ابد در بدن خصم تو ماند * ز آن كز عرق تو آب حيوان خورده‌ست * * * آن روز كه نخل عمرم از پا افتاد * در عالم خاك شور و غوغا افتاد گفتند فرامشان خاموش به هم * اين مجنون هم به وادى ما افتاد * * *